حسن حبيبى ومحمد باقر وثوقى

126

بررسى تاريخى ، سياسى و اجتماعى اسناد بندر عباس ( فارسي )

قاصد : « با قاصد مخصوص » ( 122 ) قدغن : ( 60 ) قلم دادن : « رعاياى مذكوره به موجب قرارداد دسته‌دسته رفته اسامى خود را قلم مىدهند » ( 166 ) لابد : « آن وقت دولتين روس و انگليس و ايران هر سه لابدند كه قرار دوستى در مادهء ايران بدهند » ( 254 ) . « من لابد هستم به . . . بنويسم » ( 186 ) لاحم شدن : به گل نشستن لنج ماهيگيرى و كشتى ، به يك پهلو افتادن لنج و قايق در اثر جزر و خشك شدن لنج ( فرهنگ دريايى خليج فارس ، ص 318 ) « لاحم شدن بغله » ( 329 ) لباس تبديل : « با لباس تبديل فرار نموده » ( 280 ) لوت : « لوت صاحب قاب مزبوره را به مقرب الخاقان قوام الملك بدهند . » ( 219 ) متجّنده : لشگريان ، سپاهيان ( دهخدا ) « . . . بيرون رفتن جمعى متجّندهء انگليس كه براى قلع‌وقمع اشرار جواسم آمده بودند . . . » ( 4 ) متغلب : به چيرگى دست يابنده ، به چيزى ، مستولى و زبردست و قادر ( دهخدا ) « اگر احيانا متغلبى مالك عمان و مسقط شود . » ( 35 ) متواصل : « به درجه و امتيازى بين الامثال حاصل و متواصل گردد . » ( 312 ) محّجر : « اموال . . . را كه حمل به كشتى شده بود كلا پايين آورده محّجر كرده‌اند » ( 20 و 21 ) محصل : « اول : مأمور نشدن محصل به بندر عباسى است . . . » ( 79 ) مستمال : كسى كه دل او را به دست آورده باشند ، آنكه از او دلجويى شده است ، دلجويى شده ( سخن ) ، « بايد . . . همهء اهالى آن ساحات را به اعانت و حمايت پادشاهى مستمال و مستظهر . . . داشته » ( 7 ) مستعجلانه : « اگر . . . اقدامات مستعجلانه به عمل بيايد » ( 382 ) مستمسك : آنچه بدان جنگ زنند ( دهخدا ) « تحقيق نماييد كه اراضى . . . كى و در چه وقت و به چه مستمسك به رعاياى خارجه داده است » ( 4 ) و ( 368 ) ( اين واژه در گفتار عاميانه تهران بيش‌وكم رايج است ) مفارق : « سايهء بلند پايهء مبارك را بر مفارق فدويان پاينده و مستدام بدارد . » ( 374 و 393 ) ملفوفه : ويژگى آنچه در لفافه و پوشش قرار گرفته است ؛ ( مجاز ) نامهء محرمانه و سرپوشيده ، ( سخن ) اين نامه به مهر كوچك شاه مىرسيده و ظاهرا مقيد به ثبت در دفاتر نبوده است . « اين فرمايشات . . . با مدلول ملفوفهء فرمان مبارك . . . منافات كلى دارد . » ( 85 ) « مطلب ديگرى كه در ملفوفهء عريضه عرض شده است » ( 18 ) منحوت : تراشيده شده ، حك شده ( ؟ ) « در سلك كاركنان اين دولت عظمى نيز منحوط [ منحوت ] داشته‌ايم » ( 2 ) منطرح : طرح كرده شده ، افكنده شده ( دهخدا ) « ساحل درياى آنجا به سبب زيادتى امواج متلاطم است به نوعى كه كشتىهاى وارده به لنگرگاه مذكور به راحت منطرح نمىكنند . » ( 262 ) منهوبه : « اموال و اثاث البيت منهوبه » ( 242 ) مواجب : ( 50 ) نبالت : نجابت و برترى وعده خواستن : « او را به منزل خود وعده خواستم » وقوعات : « وقوعاتى كه در بندر لنگه حادث مىشود . . . بايد خارج از سه شق نباشد . اول عرفى است از قبيل دزدى و قتل . . . » ( 304 ) يحتمل : « و يحتمل خلاف رأى مبارك اولياى دولت علّيه بوده باشد » ( 12 ) « و يحتمل در عباسى از عين حساب و گماشته ايشان اخذ مىنمايم » ( 50 ) 4 - تركيبات و استعارات و تشبيهات اين دسته از تركيبات و تشبيهات نيز در فارسى معيار كنونى كمتر به كار مىروند و يا به كار نمىروند آدم بدادا و بدهوا ( 140 ) آدم به حال خود ( 140 ) آدم پادار خوش رفتار ( 174 ) احتشاد عساكر : تعجيل احتشاد عساكر » ( 7 ) اخلاص شعار ( 39 ) اخلاص و ارادت آگاه ( 6 ) از حسن به حسن نمودن - يعنى از كشتى خود به كشتى ديگر نقل دادن ( 139 ) حاج را حسن به حسن كردند ( 154 ) انجمن انجم‌بها : ( 3 ) انجمن حضور آفتاب ظهور : ( 67 ) بهجت علامات : « ملاقات بهجت علامات » ( 270 ) / حالات بهجت علامات شريف ( 292 ) پولتيك دانى : « بنده هم كه خواستم . . . فى الجمله نظمى بدهم پولتيك دانى احمد خان اقتضا نكرد » ( 83 ) پيشگاه مرحمت پايگاه : ( 263 ) تضاعف التفات خاطر : « موجب . . . تضاعف التفات خاطر عطوفت نهاد افتاد » ( 3 )